تبليغاتX
توحید صفاتی
+ نوشته شده توسط موحد در سه شنبه 17 اردیبهشت1387 و ساعت |
با سلام خدمت دوستان گرامی ،

متاسفانه ظرف چند ماه آینده به روز کردن وبلاگ و نوشتن

مطلب برایم مقدور نیست .

اگر خدا بخواهد ، از چند ماه بعد مجددا مطالب جدید روی

وبلاگ قرار خواهد گرفت . 

در پناه حق موفق باشید .

+ نوشته شده توسط موحد در جمعه 23 فروردین1387 و ساعت |
                    بسم الله الرحمن الرحيم

                

                   انما الحياة عقيدة و جهاد

 

  و كفي بللّه عليماً

 

        و كفي بللّه وكيلاً

 

              و كفي بللّه شهيداً

 

با سلام . دوستان و همدلان ، در فصل بدي هستيم . آنچه كه

 

نميبايست بشود ، .... شد ! واقعيتهاي تلخ و دردناك جامعه را اكثرا ،

 

همه مي بينند و بيش يا كم ، اغلب ميچشند . اما آنچه از همه دردناكتر

 

است ، اين است كه فرياد هاي معلم ما از ياد رفت و نسلي در قالبهاي

 

يكسان ريخته و استاندارد شده به عرصه مي آيد و آمده . نسلي بدون

 

حساسيت ها و دغدغه ها و مسئوليتهايي كه به بودن و زيستن انسان 

 

معنا مي بخشد. البته نبايد بي انصاف بود . چه اينها در دامن نسلي

 

پرورده شده اند كه نه از معركه سر بلند بيرون آمده و نه حتي حاصل

 

سالهاي پر التهابش ، در نهايت گرد سفيدي بر چهره ي افسرده و

 

درمانده اش نشانده . قهرمانانشان رفتند و اينها كه ماندند اغلب ... !

 

 

بازماندگان همين نسل اند كه به تربيت نسلي اين چنين ( نباتي ) همّت

 

گماشتند كه اين ها در اوج حرارت و التهاب نسل خويش نيز اغلب

 

تماشاچي و فوقش در حاشيه بودند و غافل از جريانات جاري . به هر

 

حال كاملا واضح است كه به جد ميكوشند تا از نسلهاي

 

آتي (فرزندانشان) موجوداتي شبيه به گياه ( نخواستم بگويم حيوان !)

 

بسازند . چه ، به خيالشان زندگي اينه ...! انسان بودن نمي صرفه ...!

 

خوشا به حال حيوانات و نباتات، و خوشا به حال خودمان كه يا از اول

 

عاقل بوديم يا قسر در رفتيم  !!! البته فقط اينها هم مقصر نيستند . كه

 

اين جماعت خودشان هم تحت تاثير عوامل متعددي به اين جا رسيده و

 

در اين مسير ميتازند . اساسا پديده هاي جامعه مولتي فاكتوريال اند و

 

حاصل چندين و چند عامل . 

 

 

اصلا در جامعه اي كه اشرافيت پول فاتحه ي اسلام و تشيع و مجموعه

 

ي ارزشهاي انساني و همه چیزش را خوانده است ، مگر جز اين

 

ميتوان انتظار داشت ؟ 

 

 

جامعه اي كه در بيراهه ي ماترياليسم (دنيا پرستي و اصالت دنيا و

 

لذت - آنگونه كه من مي فهمم يعني با ديد توحيد صفاتي ) و

 

انديويدواليسم ( خود پرستي ) كه فرزند ماترياليسم و

 

مادّيگري ست ( ماتریالیسم به مفهوم دنیاپرستی و گرایشات پست و

 

حیوانی و از این دست ، نه صرف اعتقاد ذهنی و فلسفی . در مقابل

 

ماتریالیسم در این مفهوم که من می گیرم ، صرف اعتقاد ذهنی و

 

موروثی به غیب و خدا و... قرار نمی گیرد ، بلکه گرایش معنوی و

 

انسانی و خدایی و پرستش صفات خدا و کلمه الله قرار می گیرد ولو گاه

 

پیش می آید که طرف به خدا هم معتقد نیست ! مثلا گرایش فلسفی

 

شخصی مثل ژان پل سارتر که مادّیست و در عین حال احساسات و

 

گرایشات و جهتگیری های انسانی و معنوی و بشر دوستانه و عدالت

 

طلبانه و ضد استعماری او به نفع خلق . نه فقط او ، او را مثال زدم

 

برای نشان دادن تیپ مورد نظر . البته این بینش هرگز به معنای تأیید

 

گرایش فلسفی مادّی نیست بلکه به معنای محترم ، الهی و مقدس شمردن

 

گرایشات معنوی و انسانی و خدایی افراد است ولو در ذهنیت به اشتباه

 

به فلسفه ای مادی معتقد باشند . و این یعنی تلاش برای نزدیک شدن به

 

بینشی نو بر اساس توحید صفاتی . چنانکه مثلا فلسفه مادی مارکسیسم

 

به نظر من هرگز تکیه گاه خوب و مناسب و با سنخیتی   

 

برای جهتگیری اجتماعی مارکسیسم ( یعنی همان  گرایش ضد

 

استثماری و ضد طبقاتی و عدالت طلبانه به نفع خلق و ... که گرایشاتی

 

متعالی و معنوی هستند) نیست . 

 

و اساسا همین گرایشات انسانی و معنوی هستند که بسیاری را به

 

مارکسیسم جذب می کنند نه فلسفه ی مادی و یا جبر خشک اقتصادی و

 

طبقاتی آن . اصلا ضعف مارکسیسم تکیه گاه فلسفی و جهانبینی مادی آن

 

است . البته مهمترین ضعف آن ، نه ، تنها ضعف آن . و البته به نظر

 

شخصی چون من ! که نه تنها مارکسیسم شناس نیستم که حتی  تا اکنون

 

، خودِ مارکسیسم و نظریات مارکس را به طور کامل و مستقیم ، شخصا

 

مطالعه نکرده ام . )  بگذریم . عرض می کردم :

 

و جامعه ای که در بيراهه ي سرمايه داري و استثمار و اسراف

 

وتجمل و تشریفات ومصرفگرایی افراطی و انحصار طلبی در ثروت و

 

قدرت و در یک کلام در بیراهه ی پرستش و شیفتگی دنیا و شكستن

 

حريم كنز و نادیده گرفتن محدوديت مالكيت فرد ، و در بیراهه ی

 

انحصار و عدم تساوی در مصرف ، و شكستن عقد و ميثاق برادري و

 

برابري و تن دادن به ثنويت ( آقا و نوكر - برتر و محروم -حاكم و

 

محكوم ) و تثليث ....! ( واینها همه به نام دین و با توجیه شریعت وحتی

 

با تأیید و تقدیس و تبریک مذهب حاکم . و بقول معلم شریعتی :

 

" چنین گرایشی ست که فریادهای علی را تنها گذاشت و دعوتهای

 

حسین را نیز بی پاسخ گذاشت ، برای این که مسلمانها روی «بخور» و

 

«بزن»و«بچاپ» چهاراسبه می تاختند ،آن هم تحت نام و توجیه

 

دینی :«جهاد کردیم ، غنیمت به دست آوردیم و خداوند به ما

 

برکت داد " ( م آ ۱۰ دفتر اول ـ گفت وگوی خصوصی در اواخر سال ۵۵ )

 

و این حکایت امروز جامعه ی ماست ، اکنون نیز اگر فریاد ها و

 

دعوت های حق بی پاسخ و تنها می مانند ( که می مانند ) از همین

 

جاست که افراد در طلب و شیفتگی دنیا ( به طور فردی و انحصار

 

طلبانه ) و در خودخواهی و خودبینی با چاشنی یأس ( گور بابای بقیه -

 

کلاه خودت رو بچسب - گلیم خودت رو از آب بکش - زمونه عوض

 

شده و ... ) چهاراسبه می تازند . ) البته این را هم نباید نادیده گرفت که

 

جمع کثیری از افراد جامعه به خصوص اقشار جوان و نوپا که حامی و

 

پشتیبان مالی جدی ندارند ، از نظر اقتصادی در منگنه و تنگنای شدیدی

 

قرار دارند و از حداقل ها هم محرومند ( مثل مسکن و هزینه های

 

جاری زندگی و ... ) و در جنگل تنازع برای بقایی که آقایان به پا کرده

 

و به نظاره نشسته و تأیید می کنند ، ۸ شون گروی ۹ شونه و برای بقا

 

دست و پا می زنند و الحق و والانصاف ، در چنین حالتی شاید نتوان از

 

فرد انتظار زیادی داشت .    

 

عرض می کردم : جامعه ای که در بیراهه های مذکور    

 

و همچنین ، شكستن حرمت آزادي مطلق انسان ( در فكر، انديشه ،

 

عقيده ، بيان و قلم ) ( و نه مطلق آزادي! ) و شکستن حرمت و نادیده

 

گرفتن قداست برابری و قسط ، و به هر حال در بيراهه ي فراموش

 

كردن  پيام  قرآن  و  سنت  محمد(ص) و علي(ع)  چهاراسبه 

 

( تخته گاز) ميتازد و به حاكميت و سلطه ي سرمايه و پول بر

 

همه چيز و رسوخ اخلاق بورژوازي ( پول پرستي ) در عمق جان

 

جامعه ، و ... !  تن ميدهد ، و اشرافيت پول را و دوگانگي (ثنويت) و

 

تبعيض دركيفيت و سطح درمان ( بيمارستانهاي خصوصي و دولتي ) و

 

سطح آموزش (مدارس دولتي با وضعي دردناك و در مقابل غير انتفاعي

 

ها و آموزشگاه هاي خصوصي و ...) و از اين دست را رسما پذيرفته و

 

تاب مي آورد . ( نه آنكه محروميت را تاب مياورد بلكه آنهايي كه دارند

 

و مي خورند و خودخواهی خویش و تحريف اسلام را تاب مي آورند )

 

مثل مسلمين بي غيرتي كه در طول تاريخ هر گندي را تاب مي آوردند

 

و با بيشرمي به نماز ايستاده و يا از فرط آسودگي و آرامش خيال

 

هنرشان گل ميكرد و مسجد شاه عباس پليد را با آفرينش هنريشان مزين

 

ميكردند !

 

خيانت به اسلام و مسخ شدن آن مسلمان راستين و شيعه ي حقيقي علي

 

را بي تاب و بيقرار و عاصي مي كند چنانكه ابوذر و حجر و حسين را

 

بيتاب كرد . 

 

 

هر كس ارزش هاي متعالي و روح خدايي وفطرت آسماني انسان را مي

 

فهمد ، كافيست پيامهاي بازرگاني صدا و سیما رو بالاخص  پيامهاي

 

مربوط به قرعه كشي و جايزه و قرض الحسنه و ... را به نظاره

 

بنشيند تا ببيند كه چگونه انسان را مسخ کرده و مسلمان بودن را پست و

 

حقیر و مبتذل و بی اثر و ... نشان داده و انسان را حیوانی پول پرست

 

و ... تلقی و تعریف می کنند ! در حالی که این همه طبقات محروم و

 

مستضعف جامعه که پس از گذشت ۳ دهه از منفجر شدن نور ، اسلام

 

آقایون حقشان را اينقدر تشخيص داده و اینطور رقم زده است ! خلق لا

 

معاش ولا معاد هستند و با فقر دست و پنجه نرم ميكنند و كودكاني كه

 

طعمه ي فقر مي شوند و ... به نام قرض الحسنه اين همه ريخت و پاش

 

مي كنند و سرمايه هاي توده ي محروم مردم را كه بايد در راه مبارزه

 

با فقر صرف شود ، حاتم بخشي مي كنند آن هم به چه شكل زشت و

 

تهوع آوري...! (اتوموبيل آنچناني و حجم زياد پول و سكه و... با تعابير

 

چندش آور، و جماعتي كه مست و حيران وسرشار از هول و هوس ،

 

مات و مبهوت ، انگشت به دهان عاجزانه از پيشان مي دوند و ...

 

(‌تبليغات را دارم ميگم )) و به هرحال قرض حسنه اي هم اگر در كار

 

بود ، اخلاص و يكتايي مردم را با اين هاي و هوي مبتذل ، به گند

 

كشيده اند . اين ها فقط مثالهايي از عينيات مشهود و غير قابل انكار

 

جامعه اند كه انگار به چشم نمي ايند و پذيرفته شده و طبيعي تلقي

 

ميشوند ، نه همه ي درد ! كه درد هاي اساسي بسيارند .

 

 

در چنين جامعه اي سالهاست كه بي شرمانه جشن نيكوكاري و عاطفه

 

ها به پا مي كنند و هاي و هوي كه ... ! چنين مراسمي خوب است ، اما

 

فقط در جوامعي غير اسلامي  که نه ! بلکه ضد اسلامي ، معنا دارند .

 

درجامعه ي توحیدی اسلام  نيازي به اين اداها نيست . همين كه يك عده

 

براي شب عيد و آغاز سال تحصيلي و اساسا گذران زندگي محتاج عده

 

اي ديگرند ( عده ي برتري كه به جبر روزگار و طبيعت ( اراده ي

 

خدا ) برتري يافته ( در رزق - اساسا صحبت از رزق است . غفلت از

 

همين نكته به مغلطه گران مجال فريبكاري ميدهد كه در فرصتي ديگر

 

در باب اين آيه و ... مفصلا صحبت خواهم كرد ، انشاالله ) و خدا در

 

آيه ي ۷۱ سوره ي نحل آنها را بدين خاطر كه بازگرداننده ي رزقشان

 

به زير دستان نيستند و به برتري خود و نا برابري رضايت داده اند ،

 

مواخذه مي كند و به انكار نعمتهاي خدا متهم ميدارد . كه الناس ، عيال

 

الله و ناموس اويند و بي توجهي و " يدع " آنها ، انكار اين حقيقت است

 

كه هر چه داريم از حق تعالي ست ! غير از اين است ؟ ) 

 

عرض می کردم : 

 

همين محروميت يك عده و نيازمنديشان به جماعت برتر ،

 

بزرگترين منكر در جامعه است و خيلي از ادعا هاي گوش فلك كر كن

 

را زير سوال مي برد . كه نه ! اساسا به سخره گرفته و كذبشان را

 

رسوا مي سازد . جالب اين جاست كه يك نفر هم نمي گويد كه انشا الله

 

امسال آخرين نمايش نيكوكاري را برگزار مي كنيم . كه اگر بنا بر قرآن

 

و اسلام  پيامبر و علي(ع) در اين يك سال عمل كنيم سال بعد نيازي به

 

اين آبرو ريزي ها نيست . نه خير، اصلا گويا بنا دارند هر سال همين

 

بساط  را به پا كنند ! برنامه اي براي حذف آن ندارند . خوب حق هم

 

دارند . جماعتي كه اين قدر با روح اسلام و پيام قرآن و مشي و رويه ي

 

علي (ع) بيگانه اند ( و اغلب در جهل خويش مقصر اند ) كه قبح و

 

زشتي اين واقعيت هاي تلخ و وقاحت اين مراسم ابدي را درك نمي كنند

 

، هر چه به سرشان آيد حقشان است . بيچاره خلق محروم بي دفاع و

 

مظلوم !!! خوب آخه اين چه مراسميست كه آن حاجي بازاري مفت

 

خور ( و امثال او ) كه در ماتريالسم ( دنيا پرستي - تنازع برای بقا -

 

حیوانیت ) و انديويدواليسم ( indevidualism - خودپرستی ) غوطه

 

ور است و غافل از سوره ی ماعون ( که انشاالله مفصل در باره اش

 

بحث خواهیم کرد ) و غافل از این که اساسا فلسفه ی زندگی ، که

 

نه ! بهتر بگم : فلسفه ی بقایش " یدع یتیم " است ( آنگونه که من

 

میفهمم ) و غافل از " و لا یحضُّ علی طعام المسکین " شورانگیز و

 

هیجان آور و سخت و سنگین و مسئولیت زا و مستمر و چپ و ضد

 

طبقاتی قرآن ( البته پیام کلی و روح این مفاهیم مشخص است ( که خدا

 

کافر را چنین وصف می کند : کسی که به اطعام مسکین ( یعنی مبارزه

 

با فقر و رفع مشکلات و نیازهای محرومین ) تشویق نمی کند . البته

 

قرآن در جای دیگری می گوید : " آیا دیگران را به نیکی امر کرده و

 

خود را فراموش می کنید ؟ " پس کسی که دیگران را به مبارزه با فقر

 

دعوت کند ، طبعا خود نیز پیش قدم است .) اما شکل اون ها رو باید

 

مطابق با امروز و عصر حاضر اجتهاد کرد . که مثلا به جای هی

 

زرت و زرت سالی یَک بار جشن نیکوکاری و عاطفه ها برگزار کردن

 

و اقدامات مشابه در جهت فقیر نوازی ، برای مبارزه با « فقر و

 

استثمار » و فروپاشی نظام طبقاتی و تحقق عدالت و برابری و تشکیل

 

امت شهید اسلام و تحقق آرمان قرآن باید تلاش کرد . که فقر حاصل

 

استثمار است ، یعنی آن که محروم است حاصل کارش را خودش نمی

 

خورد که اگر می خورد فقیر نبود ، بلکه یه مفت خوری حاصل زحمت

 

او رو بالا می کشه  مثلا سرمایه داری که صاحبکار اوست و به جای

 

خودش سرمایه اش کار می کند و او مفت مفت از همه بیشتر می

 

خورد یا کاسب ها و بازاری هایی که مال هنگفتی رو مفت و بی زحمت

 

بدست می آرند . اینه که اسلام سرمایه داری فردی و انحصار ثروت و

 

مال اندوزی ( کنز ) رو تحریم می کنه . چنانچه امروز در جامعه

 

ی ما ( و بسیاری جوامع دیگر )هر کس بیشتر زحمت میکشد و جان

 

میکند ، محروم تر و تنگدست تر است . و بسیاری خودشان رو باد می

 

زنند و پول  پارو می کنند . هفت نسلشان هم ( اگر میراث را بر باد

 

ندهند ) از ارث رسیده مفت می خورند و کیف می کنند . از این جاست

 

که من میگم اگر قاعده ی کنز و محدودیت مالکیت فرد و تحریم سرمایه

 

داری که در اسلام هست رو نادیده بگیریم یعنی فرضا اگر نبود ، در آن

 

صورت می شد به قاعده ی وراثت در اسلام ایراد گرفت که :

 

این که شد برتری با ملاک خون و نطفه و نسب و نژاد و تخمه ، باز !

 

اما این ایراد به اسلام وارد نیست چون در اسلام ثروت هنگفتی در

 

مالکیت فرد نیست که به ارث رسد . آنچه در مالکیت فرد است ، در حد

 

امکانات و ضروریات معمول زندگی مثل مسکن و فرش و قاشق چنگال

 

و ... است ،

 

که همه در اینها برابرند . سرمایه های کلان در مالکیت عموم

 

( جامعه ) است ( سوسیالیسم ) . اسلام حقیقی این طور است . اما اگر

 

یک قسمت آن را نادیده بگیری و ناقص اش کنی ( مثل همین محدودیت

 

مالکیت فرد ) جای دیگر آن هم ممکن است اشکال پیدا کند . ( مثلا

 

قاعده ی وراثت در صورت حذف قاعده ی کنز ) 

 

اگر یک ذره را برگیری از جای / فرو ریزد همه عالم

 

سراپای                                               

 

به نظر من اطعام مسکین ، امروز تلاش برای آزادی و

 

برابری انسانها و مبارزه با « استثمار و نظام طبقاتی » ست )

 

عرض می کردم : ( در مورد حاجی بازاری و هم تیپ هایش ( سرمایه

 

داران و ثروت مندان جامعه  ) )

 

و غافل از " فویل للمصلین " کوبنده ی قرآن ( " پس وای بر

 

نمازگزاران ، آنهایی شان که از نمازشان غافل اند " و به قول معلم ما :

 

" آنها که از معنی و هدف و مسئولیتی که در نمازشان هست غافل

 

اند ." ) ( کوبنده ، چنان که علی (ع) ، خوارج و ناکثین ( طلحه و زبیر

 

و ... ) و سایر مقدس مآب ها و بتها را کوبید ) ، به هر حال چنین

 

شخصیتی ( سرمایه دار و در مجموع هر کس که خود خواه و نسبت به

 

فقر و محرومیت دیگران بی تفاوت است ، به خصوص از نوع مذهبی و

 

مقدس مآبش که خیلی چندش آور تر است ) غافل از همه ی روح

 

توحید و اسلام و خدا و « دوست داشتن » و ... 

 

که فقط به احوال شکم و ... و آخور خویش آگاه است ، این هم

 

احتمالا بیاد و در نمایش ظلم و فقیرنوازی و اربابیت و قیم مآبی شرکت

 

کند . و باز تا سال دیگر همین موقع .............................!

 

 

به هر حال این طوریه وضع ما ، و ... ! اسلام ما !