متاسفانه ظرف چند ماه آینده به روز کردن وبلاگ و نوشتن
مطلب برایم مقدور نیست .
اگر خدا بخواهد ، از چند ماه بعد مجددا مطالب جدید روی
وبلاگ قرار خواهد گرفت .
در پناه حق موفق باشید .
انما الحياة عقيدة و جهاد
و كفي بللّه عليماً
و كفي بللّه وكيلاً
و كفي بللّه شهيداً
با سلام . دوستان و همدلان ، در فصل بدي هستيم . آنچه كه
نميبايست بشود ، .... شد ! واقعيتهاي تلخ و دردناك جامعه را اكثرا ،
همه مي بينند و بيش يا كم ، اغلب ميچشند . اما آنچه از همه دردناكتر
است ، اين است كه فرياد هاي معلم ما از ياد رفت و نسلي در قالبهاي
يكسان ريخته و استاندارد شده به عرصه مي آيد و آمده . نسلي بدون
حساسيت ها و دغدغه ها و مسئوليتهايي كه به بودن و زيستن انسان
معنا مي بخشد. البته نبايد بي انصاف بود . چه اينها در دامن نسلي
پرورده شده اند كه نه از معركه سر بلند بيرون آمده و نه حتي حاصل
سالهاي پر التهابش ، در نهايت گرد سفيدي بر چهره ي افسرده و
درمانده اش نشانده . قهرمانانشان رفتند و اينها كه ماندند اغلب ... !
بازماندگان همين نسل اند كه به تربيت نسلي اين چنين ( نباتي ) همّت
گماشتند كه اين ها در اوج حرارت و التهاب نسل خويش نيز اغلب
تماشاچي و فوقش در حاشيه بودند و غافل از جريانات جاري . به هر
حال كاملا واضح است كه به جد ميكوشند تا از نسلهاي
آتي (فرزندانشان) موجوداتي شبيه به گياه ( نخواستم بگويم حيوان !)
بسازند . چه ، به خيالشان زندگي اينه ...! انسان بودن نمي صرفه ...!
خوشا به حال حيوانات و نباتات، و خوشا به حال خودمان كه يا از اول
عاقل بوديم يا قسر در رفتيم !!! البته فقط اينها هم مقصر نيستند . كه
اين جماعت خودشان هم تحت تاثير عوامل متعددي به اين جا رسيده و
در اين مسير ميتازند . اساسا پديده هاي جامعه مولتي فاكتوريال اند و
حاصل چندين و چند عامل .
اصلا در جامعه اي كه اشرافيت پول فاتحه ي اسلام و تشيع و مجموعه
ي ارزشهاي انساني و همه چیزش را خوانده است ، مگر جز اين
ميتوان انتظار داشت ؟
جامعه اي كه در بيراهه ي ماترياليسم (دنيا پرستي و اصالت دنيا و
لذت - آنگونه كه من مي فهمم يعني با ديد توحيد صفاتي ) و
انديويدواليسم ( خود پرستي ) كه فرزند ماترياليسم و
مادّيگري ست ( ماتریالیسم به مفهوم دنیاپرستی و گرایشات پست و
حیوانی و از این دست ، نه صرف اعتقاد ذهنی و فلسفی . در مقابل
ماتریالیسم در این مفهوم که من می گیرم ، صرف اعتقاد ذهنی و
موروثی به غیب و خدا و... قرار نمی گیرد ، بلکه گرایش معنوی و
انسانی و خدایی و پرستش صفات خدا و کلمه الله قرار می گیرد ولو گاه
پیش می آید که طرف به خدا هم معتقد نیست ! مثلا گرایش فلسفی
شخصی مثل ژان پل سارتر که مادّیست و در عین حال احساسات و
گرایشات و جهتگیری های انسانی و معنوی و بشر دوستانه و عدالت
طلبانه و ضد استعماری او به نفع خلق . نه فقط او ، او را مثال زدم
برای نشان دادن تیپ مورد نظر . البته این بینش هرگز به معنای تأیید
گرایش فلسفی مادّی نیست بلکه به معنای محترم ، الهی و مقدس شمردن
گرایشات معنوی و انسانی و خدایی افراد است ولو در ذهنیت به اشتباه
به فلسفه ای مادی معتقد باشند . و این یعنی تلاش برای نزدیک شدن به
بینشی نو بر اساس توحید صفاتی . چنانکه مثلا فلسفه مادی مارکسیسم
به نظر من هرگز تکیه گاه خوب و مناسب و با سنخیتی
برای جهتگیری اجتماعی مارکسیسم ( یعنی همان گرایش ضد
استثماری و ضد طبقاتی و عدالت طلبانه به نفع خلق و ... که گرایشاتی
متعالی و معنوی هستند) نیست .
و اساسا همین گرایشات انسانی و معنوی هستند که بسیاری را به
مارکسیسم جذب می کنند نه فلسفه ی مادی و یا جبر خشک اقتصادی و
طبقاتی آن . اصلا ضعف مارکسیسم تکیه گاه فلسفی و جهانبینی مادی آن
است . البته مهمترین ضعف آن ، نه ، تنها ضعف آن . و البته به نظر
شخصی چون من ! که نه تنها مارکسیسم شناس نیستم که حتی تا اکنون
، خودِ مارکسیسم و نظریات مارکس را به طور کامل و مستقیم ، شخصا
مطالعه نکرده ام . ) بگذریم . عرض می کردم :
و جامعه ای که در بيراهه ي سرمايه داري و استثمار و اسراف
وتجمل و تشریفات ومصرفگرایی افراطی و انحصار طلبی در ثروت و
قدرت و در یک کلام در بیراهه ی پرستش و شیفتگی دنیا و شكستن
حريم كنز و نادیده گرفتن محدوديت مالكيت فرد ، و در بیراهه ی
انحصار و عدم تساوی در مصرف ، و شكستن عقد و ميثاق برادري و
برابري و تن دادن به ثنويت ( آقا و نوكر - برتر و محروم -حاكم و
محكوم ) و تثليث ....! ( واینها همه به نام دین و با توجیه شریعت وحتی
با تأیید و تقدیس و تبریک مذهب حاکم . و بقول معلم شریعتی :
" چنین گرایشی ست که فریادهای علی را تنها گذاشت و دعوتهای
حسین را نیز بی پاسخ گذاشت ، برای این که مسلمانها روی «بخور» و
«بزن»و«بچاپ» چهاراسبه می تاختند ،آن هم تحت نام و توجیه
دینی :«جهاد کردیم ، غنیمت به دست آوردیم و خداوند به ما
برکت داد " ( م آ ۱۰ دفتر اول ـ گفت وگوی خصوصی در اواخر سال ۵۵ )
و این حکایت امروز جامعه ی ماست ، اکنون نیز اگر فریاد ها و
دعوت های حق بی پاسخ و تنها می مانند ( که می مانند ) از همین
جاست که افراد در طلب و شیفتگی دنیا ( به طور فردی و انحصار
طلبانه ) و در خودخواهی و خودبینی با چاشنی یأس ( گور بابای بقیه -
کلاه خودت رو بچسب - گلیم خودت رو از آب بکش - زمونه عوض
شده و ... ) چهاراسبه می تازند . ) البته این را هم نباید نادیده گرفت که
جمع کثیری از افراد جامعه به خصوص اقشار جوان و نوپا که حامی و
پشتیبان مالی جدی ندارند ، از نظر اقتصادی در منگنه و تنگنای شدیدی
قرار دارند و از حداقل ها هم محرومند ( مثل مسکن و هزینه های
جاری زندگی و ... ) و در جنگل تنازع برای بقایی که آقایان به پا کرده
و به نظاره نشسته و تأیید می کنند ، ۸ شون گروی ۹ شونه و برای بقا
دست و پا می زنند و الحق و والانصاف ، در چنین حالتی شاید نتوان از
فرد انتظار زیادی داشت .
عرض می کردم : جامعه ای که در بیراهه های مذکور
و همچنین ، شكستن حرمت آزادي مطلق انسان ( در فكر، انديشه ،
عقيده ، بيان و قلم ) ( و نه مطلق آزادي! ) و شکستن حرمت و نادیده
گرفتن قداست برابری و قسط ، و به هر حال در بيراهه ي فراموش
كردن پيام قرآن و سنت محمد(ص) و علي(ع) چهاراسبه
( تخته گاز) ميتازد و به حاكميت و سلطه ي سرمايه و پول بر
همه چيز و رسوخ اخلاق بورژوازي ( پول پرستي ) در عمق جان
جامعه ، و ... ! تن ميدهد ، و اشرافيت پول را و دوگانگي (ثنويت) و
تبعيض دركيفيت و سطح درمان ( بيمارستانهاي خصوصي و دولتي ) و
سطح آموزش (مدارس دولتي با وضعي دردناك و در مقابل غير انتفاعي
ها و آموزشگاه هاي خصوصي و ...) و از اين دست را رسما پذيرفته و
تاب مي آورد . ( نه آنكه محروميت را تاب مياورد بلكه آنهايي كه دارند
و مي خورند و خودخواهی خویش و تحريف اسلام را تاب مي آورند )
مثل مسلمين بي غيرتي كه در طول تاريخ هر گندي را تاب مي آوردند
و با بيشرمي به نماز ايستاده و يا از فرط آسودگي و آرامش خيال
هنرشان گل ميكرد و مسجد شاه عباس پليد را با آفرينش هنريشان مزين
ميكردند !
خيانت به اسلام و مسخ شدن آن مسلمان راستين و شيعه ي حقيقي علي
را بي تاب و بيقرار و عاصي مي كند چنانكه ابوذر و حجر و حسين را
بيتاب كرد .
هر كس ارزش هاي متعالي و روح خدايي وفطرت آسماني انسان را مي
فهمد ، كافيست پيامهاي بازرگاني صدا و سیما رو بالاخص پيامهاي
مربوط به قرعه كشي و جايزه و قرض الحسنه و ... را به نظاره
بنشيند تا ببيند كه چگونه انسان را مسخ کرده و مسلمان بودن را پست و
حقیر و مبتذل و بی اثر و ... نشان داده و انسان را حیوانی پول پرست
و ... تلقی و تعریف می کنند ! در حالی که این همه طبقات محروم و
مستضعف جامعه که پس از گذشت ۳ دهه از منفجر شدن نور ، اسلام
آقایون حقشان را اينقدر تشخيص داده و اینطور رقم زده است ! خلق لا
معاش ولا معاد هستند و با فقر دست و پنجه نرم ميكنند و كودكاني كه
طعمه ي فقر مي شوند و ... به نام قرض الحسنه اين همه ريخت و پاش
مي كنند و سرمايه هاي توده ي محروم مردم را كه بايد در راه مبارزه
با فقر صرف شود ، حاتم بخشي مي كنند آن هم به چه شكل زشت و
تهوع آوري...! (اتوموبيل آنچناني و حجم زياد پول و سكه و... با تعابير
چندش آور، و جماعتي كه مست و حيران وسرشار از هول و هوس ،
مات و مبهوت ، انگشت به دهان عاجزانه از پيشان مي دوند و ...
(تبليغات را دارم ميگم )) و به هرحال قرض حسنه اي هم اگر در كار
بود ، اخلاص و يكتايي مردم را با اين هاي و هوي مبتذل ، به گند
كشيده اند . اين ها فقط مثالهايي از عينيات مشهود و غير قابل انكار
جامعه اند كه انگار به چشم نمي ايند و پذيرفته شده و طبيعي تلقي
ميشوند ، نه همه ي درد ! كه درد هاي اساسي بسيارند .
در چنين جامعه اي سالهاست كه بي شرمانه جشن نيكوكاري و عاطفه
ها به پا مي كنند و هاي و هوي كه ... ! چنين مراسمي خوب است ، اما
فقط در جوامعي غير اسلامي که نه ! بلکه ضد اسلامي ، معنا دارند .
درجامعه ي توحیدی اسلام نيازي به اين اداها نيست . همين كه يك عده
براي شب عيد و آغاز سال تحصيلي و اساسا گذران زندگي محتاج عده
اي ديگرند ( عده ي برتري كه به جبر روزگار و طبيعت ( اراده ي
خدا ) برتري يافته ( در رزق - اساسا صحبت از رزق است . غفلت از
همين نكته به مغلطه گران مجال فريبكاري ميدهد كه در فرصتي ديگر
در باب اين آيه و ... مفصلا صحبت خواهم كرد ، انشاالله ) و خدا در
آيه ي ۷۱ سوره ي نحل آنها را بدين خاطر كه بازگرداننده ي رزقشان
به زير دستان نيستند و به برتري خود و نا برابري رضايت داده اند ،
مواخذه مي كند و به انكار نعمتهاي خدا متهم ميدارد . كه الناس ، عيال
الله و ناموس اويند و بي توجهي و " يدع " آنها ، انكار اين حقيقت است
كه هر چه داريم از حق تعالي ست ! غير از اين است ؟ )
عرض می کردم :
همين محروميت يك عده و نيازمنديشان به جماعت برتر ،
بزرگترين منكر در جامعه است و خيلي از ادعا هاي گوش فلك كر كن
را زير سوال مي برد . كه نه ! اساسا به سخره گرفته و كذبشان را
رسوا مي سازد . جالب اين جاست كه يك نفر هم نمي گويد كه انشا الله
امسال آخرين نمايش نيكوكاري را برگزار مي كنيم . كه اگر بنا بر قرآن
و اسلام پيامبر و علي(ع) در اين يك سال عمل كنيم سال بعد نيازي به
اين آبرو ريزي ها نيست . نه خير، اصلا گويا بنا دارند هر سال همين
بساط را به پا كنند ! برنامه اي براي حذف آن ندارند . خوب حق هم
دارند . جماعتي كه اين قدر با روح اسلام و پيام قرآن و مشي و رويه ي
علي (ع) بيگانه اند ( و اغلب در جهل خويش مقصر اند ) كه قبح و
زشتي اين واقعيت هاي تلخ و وقاحت اين مراسم ابدي را درك نمي كنند
، هر چه به سرشان آيد حقشان است . بيچاره خلق محروم بي دفاع و
مظلوم !!! خوب آخه اين چه مراسميست كه آن حاجي بازاري مفت
خور ( و امثال او ) كه در ماتريالسم ( دنيا پرستي - تنازع برای بقا -
حیوانیت ) و انديويدواليسم ( indevidualism - خودپرستی ) غوطه
ور است و غافل از سوره ی ماعون ( که انشاالله مفصل در باره اش
بحث خواهیم کرد ) و غافل از این که اساسا فلسفه ی زندگی ، که
نه ! بهتر بگم : فلسفه ی بقایش " یدع یتیم " است ( آنگونه که من
میفهمم ) و غافل از " و لا یحضُّ علی طعام المسکین " شورانگیز و
هیجان آور و سخت و سنگین و مسئولیت زا و مستمر و چپ و ضد
طبقاتی قرآن ( البته پیام کلی و روح این مفاهیم مشخص است ( که خدا
کافر را چنین وصف می کند : کسی که به اطعام مسکین ( یعنی مبارزه
با فقر و رفع مشکلات و نیازهای محرومین ) تشویق نمی کند . البته
قرآن در جای دیگری می گوید : " آیا دیگران را به نیکی امر کرده و
خود را فراموش می کنید ؟ " پس کسی که دیگران را به مبارزه با فقر
دعوت کند ، طبعا خود نیز پیش قدم است .) اما شکل اون ها رو باید
مطابق با امروز و عصر حاضر اجتهاد کرد . که مثلا به جای هی
زرت و زرت سالی یَک بار جشن نیکوکاری و عاطفه ها برگزار کردن
و اقدامات مشابه در جهت فقیر نوازی ، برای مبارزه با « فقر و
استثمار » و فروپاشی نظام طبقاتی و تحقق عدالت و برابری و تشکیل
امت شهید اسلام و تحقق آرمان قرآن باید تلاش کرد . که فقر حاصل
استثمار است ، یعنی آن که محروم است حاصل کارش را خودش نمی
خورد که اگر می خورد فقیر نبود ، بلکه یه مفت خوری حاصل زحمت
او رو بالا می کشه مثلا سرمایه داری که صاحبکار اوست و به جای
خودش سرمایه اش کار می کند و او مفت مفت از همه بیشتر می
خورد یا کاسب ها و بازاری هایی که مال هنگفتی رو مفت و بی زحمت
بدست می آرند . اینه که اسلام سرمایه داری فردی و انحصار ثروت و
مال اندوزی ( کنز ) رو تحریم می کنه . چنانچه امروز در جامعه
ی ما ( و بسیاری جوامع دیگر )هر کس بیشتر زحمت میکشد و جان
میکند ، محروم تر و تنگدست تر است . و بسیاری خودشان رو باد می
زنند و پول پارو می کنند . هفت نسلشان هم ( اگر میراث را بر باد
ندهند ) از ارث رسیده مفت می خورند و کیف می کنند . از این جاست
که من میگم اگر قاعده ی کنز و محدودیت مالکیت فرد و تحریم سرمایه
داری که در اسلام هست رو نادیده بگیریم یعنی فرضا اگر نبود ، در آن
صورت می شد به قاعده ی وراثت در اسلام ایراد گرفت که :
این که شد برتری با ملاک خون و نطفه و نسب و نژاد و تخمه ، باز !
اما این ایراد به اسلام وارد نیست چون در اسلام ثروت هنگفتی در
مالکیت فرد نیست که به ارث رسد . آنچه در مالکیت فرد است ، در حد
امکانات و ضروریات معمول زندگی مثل مسکن و فرش و قاشق چنگال
و ... است ،
که همه در اینها برابرند . سرمایه های کلان در مالکیت عموم
( جامعه ) است ( سوسیالیسم ) . اسلام حقیقی این طور است . اما اگر
یک قسمت آن را نادیده بگیری و ناقص اش کنی ( مثل همین محدودیت
مالکیت فرد ) جای دیگر آن هم ممکن است اشکال پیدا کند . ( مثلا
قاعده ی وراثت در صورت حذف قاعده ی کنز )
اگر یک ذره را برگیری از جای / فرو ریزد همه عالم
سراپای
به نظر من اطعام مسکین ، امروز تلاش برای آزادی و
برابری انسانها و مبارزه با « استثمار و نظام طبقاتی » ست )
عرض می کردم : ( در مورد حاجی بازاری و هم تیپ هایش ( سرمایه
داران و ثروت مندان جامعه ) )
و غافل از " فویل للمصلین " کوبنده ی قرآن ( " پس وای بر
نمازگزاران ، آنهایی شان که از نمازشان غافل اند " و به قول معلم ما :
" آنها که از معنی و هدف و مسئولیتی که در نمازشان هست غافل
اند ." ) ( کوبنده ، چنان که علی (ع) ، خوارج و ناکثین ( طلحه و زبیر
و ... ) و سایر مقدس مآب ها و بتها را کوبید ) ، به هر حال چنین
شخصیتی ( سرمایه دار و در مجموع هر کس که خود خواه و نسبت به
فقر و محرومیت دیگران بی تفاوت است ، به خصوص از نوع مذهبی و
مقدس مآبش که خیلی چندش آور تر است ) غافل از همه ی روح
توحید و اسلام و خدا و « دوست داشتن » و ...
که فقط به احوال شکم و ... و آخور خویش آگاه است ، این هم
احتمالا بیاد و در نمایش ظلم و فقیرنوازی و اربابیت و قیم مآبی شرکت
کند . و باز تا سال دیگر همین موقع .............................!
به هر حال این طوریه وضع ما ، و ... ! اسلام ما !

