تبليغاتX
توحید صفاتی - شریعتی و روش پراگماتیستی او در برخورد با مسائل

سورن کیرکگارد(1855 – 1813) فیلسوف دانمارکی، از پیشگامان تفکری ست که به "فلسفه وجودی" موسوم است . «کیرکگارد که بیشتر عالم الهیات است تا فیلسوف، در برابر آنچه به نظر او فلسفه هگلی نیمه سده نوزدهم بود، واکنشی شدید نشان داد . زیرا به اعتقاد وی، فلسفه هگلی راه به زندگی عملی نمی برد . به نظر کیرکگارد، چه هگل راست بگوید چه راست نگوید، گفته هایش با مسائلی که انسان عملا در زندگی اش با آنها روبرو ست ارتباطی ندارد . پرسش اساسی معنای وجود است و این پرسش ناشی از این واقعیت است که نزد عقل ناتوان، وجود ظاهرا فاقد معناست . پرسش درباب چیستی انسانیت، زندگی و جهان، پرسشهایی است که همه با آن دست به گریبانند، اما با این وصف، فلسفه سنتی برای این پرسش ها هیچ پاسخی در چنته ندارد . پاسخ ِ خود ِ کیرکگارد این بود که انسان بودن، زیستن در مخمصه ای توأم با ترس و اضطراب است . بخشی از وجود انسان، حیوانی و پاره ای عقلانی است و این تعارض، حل شدنی نیست. بیشتر نوشته های کیرکگارد شرح و بیان سرشت تعارض آمیز آدمی است. چون فلسفه سنتی به مسائل عاجل و علاقه مندی های انسان نمی پردازد، کیرکگارد از رها کردن فلسفه و همراه با آن ترک گفتن هر کوششی که برای فهمیدن از راه عقل باشد، سخن به میان آورد و در عوض، آویختن به ریسمان ایمان به نظریات خردگریز مسیحی را پیشنهاد کرد. بنابرین کیرکگارد در راه پاسخگویی به این پرسش که " آیا مسیحیت حق است یا نه؟ " نرفت، بلکه به پاسخ این پرسش پرداخت که "چگونه می توان چون فردی مسیحی زیست؟"» تاریخ فلسفه غرب، ر.ج.هالینگ دیل، ترجمه عبدالحسین آذرنگ، ویراست دوم، نشر ققنوس، ص 216 و 217 

رویکرد کیرکگارد که اشاره ای بدان رفت را با اندکی مسامحه و انعطاف دادن به معانی اصطلاحات فلسفی ، میتوان نوعی پراگماتیسم تلقی کرد .نشانه هایی از این جور مواجهه با مسائل و این برداشت از رابطه ی انسان و حقیقت، در رویکرد فکری شریعتی و تلاشهای او برای ارائه ی راهبردی به جامعه اش برای نیل به فضیلت و شایستگی رهایی و سعادت (که به اعتراف خودش در حد ِ طرحی کلی و نشانه هایی از راه و جهتی برای نجات، عقیم مانده است) قابل مشاهده است . یکی از مباحثی که روش پراگماتیستی شریعتی را بخوبی هویدا می سازد، مسئله ی انتظار است و نگاه شریعتی که به وضوح نگاهی متفاوت است. شریعتی به انتظار (در معنایی که خودش از آن می فهمد و می پسندد یعنی:اعتراض) به مثابه یک امر اجتماعی می نگرد و آن را با ملاک های خویش داوری میکند و از نقش مثبتی که میتواند در مسیر تعالی جامعه ایفا کند سخن میگوید. این  رویکرد شریعتی در توجیه مسائل دینی (از جمله تاکید او بر جهتگیری ضد طبقاتی نهضت محمد(ص) و موضع قابل دفاع اسلام در قبال مسائل اجتماعی وقت) از مخالفت شدید برخی روحانیون و طیف سنتی بی نصیب نمی ماند و شریعتی در واکنش، از مضامینی چون وحدت میان اراده ی خدا با قوانین مادی و نیز میان سرشت اخلاقی انسان و حقیقت قدسی(نه به صراحت مورد قبلی البته) سخن بمیان می آورد و به شرح معنای توحید و جهان بینی وحدت نگر آن می پردازد. شریعتی در سرتاسر پروژه فکری خویش می کوشد تا ارزشهای عملی و اخلاقی اسلام را برای مخاطب خویش و بویژه نسل پرشوری که نسبت به داوری عینی و عملی میان مکاتب و ایدئولوژی هایی که مدعی پیشنهاد طرحی برای جامعه و انسانی بهتر بودند، حساس بود، بازگو کند و آشکار سازد و مخاطب را قانع کند که اسلام "خوب" است. گویا در اندیشه شریعتی، حقیقت همان چیزی ست که خوب است و هر چیزی که خوب تر باشد حقیقت است. و این مبنای رویکرد پراگماتیستی اوست . این نگرش شریعتی حتی در سایر مبلغین مذهب نیز نفوذ می کند و حتی برخی روحانیون سنتگرا را نیز تحت تاثیر قرار می دهد و در کل، گفتمان روز، "کشف!" و بازگو کرد ارزش های عملی اسلام انقلابی یا انقلاب اسلامی میگردد و همه بیشتر از فضیلت اسلام میگویند تا اثبات حقانیت آن، چراکه نیازی به اثبات مجرد و فلسفی و کلامی یا علمی حقانیت آرمانها احساس نمی شود . و رگه های این تاثیر هنوز که هنوز است در جامعه ی ما قابل لمس است . در این فرایند بجای این که فرد در انقیاد مطلق و مسلم دستورات ازلی و ابدی مذهب درآید، بالعکس، نخست این دین است که توسط وجدان فرد یا جامعه داوری می شود و در عین حال دین به هدایت انسان می پردازد و این تعامل دوسویه، امری پیچیده و شایسته ی مطالعه و بررسی بنظر میرسد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 14:42  توسط سعید عنصری  |